| امروز شنبه 22 اسفند 1388 | |

نیایش های مهدوی، آخرین نسخه نیایش های حیات بخش
از دعا برای باران، دعای برای ظهور را یاد بگیریم
روزآمدی و به روز رسانی متون مهدوی ضرورت جهانی سازی دکترین مهدویت
در گفت وگو با صاحب نظران عرصه مهدويت:
نهضت دعا براي موعود بايد جهاني شود
گفت وگو با جوان ترين نويسنده خاورميانه در سال های 2005 و 2006
دعا برای فرج يكی از اركان ظهور است
جایگاه انسان در نیایش امام زمان (عج)
زاویه ای از نیایش
علی خیری
وقتی خسته می شوی از هیاهوی روزمرگی ها، وقتی دلت می گیرد از تلخی روزگار، وقتی حیران می مانی میان این همه راه و بیراه، وقتی ناامید بر می گردی از هر در و درگاه،
وقتی در جست و جوی چراغی و نوری می گردی تا جانت را از تاریکی ها به در آری، وقتی زرق و برق دنیا چشم ها را کور
می کند و غبار تعلقات بر دل ها و دیده ها می نشیند و روزنه های نور را می پوشاند،
وقتی کشش های بی پایان، آدمی را به ایستایی می کشاند و به ماندن و از دست رفتن فرا می خواند، وقتی از همه سرگردانی های خود خسته و دست خالی برمی گردی، چه می توانی کرد؟
به کدام جان پناه می توانی گریخت، جز گوشه ای از خانه دوست و زاویه ای از نیایش. از این همه باید به سوی خدا گریخت. به هر در که روی بیاوری، در آخر، دیواری نصیبت می شود به بلندای همه رنج های تنهایی انسان.
آرام دل را در پناه او سراغ باید گرفت. هر کجا جز این در، دامی است برای اسارت تو، چاهی است برای بلعیدن تو. دل برگیر از همه آن چیزهایی که دیواری میان تو و یار کشیده است.
زیر پا بگذار همه آن فاصله هایی که راه را به جدایی برده است.
دلت را پیوند بزن با آفریدگار برتر تا به شر ابلیس رانده از در، دچار نشوی. از چشم پنجره ها نظری به آسمان کن که آفتاب رخ یار، دیدن دارد.
پرده های رنگ رنگ فریبا را یک به یک بدر تا دیده به دیدار یار بگشایی. دریغ از تو انسان، اگر در صف یاران شیطان درآیی
كه بهشت بهانه ای است برای رسیدن به دوست، وگرنه ما را چه کار با بهشت.
ما را نه غم دوزخ و نی حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
خوشا آنان که از خویش رفتند و در کوی دوست آرام گرفتند.
خوشا آنان که دیده ای اشک و دیده ای خون دارند و در خلوت حضور با خدا همسایه دیوار به دیوارند.
خوشا آنان که زمزمه صبح و شامشان این است:
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوشا آنان که دنیا در نگاهشان به هیچ نمی ارزد و ایمانشان چو بید با هر بادی نمی لرزد.
خوشا آنان که نامشان زمزمه نیمه شب ملکوتیان است و در آسمان شهره تر از زمین اند.
خوشا آنان که در خلوت حضور، بی صداتر از شمع، اشک به دامن ریختند و در آستان جانان ذره ذره سوختند.
از حجاب گناه، بیرون بیا. راه کج مکن که صراط مستقیم این جاست. دل و دیده بشوی تا رخصت دیدارت بدهند.
می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
از حصار تن بیرون بیا، نگاه کن به آسمان، باران می آید. و باران كه مي آيد آفتاب اميد از افق جان مان مي درخشد و ايمان مي آوريم كه تو هستي و مهرباني ات بر ما جاري تر از ريزش باران بر زمين است؛ پس با باران هم صدا مي شوم و فرياد مي كنم كه:
خدایا! چنان به دریای لطف و رحمت تو خو گرفته ام که خشمت را باور ندارم.
خدایا! دلم با همه کوچکی، عظمت وجود تو را در خود جای داده است.
خدایا! بال های شکسته ام در جست و جوی آسمانی است که در آن، به شوق تو اوج بگیرد؛ مرا اسیر قفس خاک مپسند.
خدایا! پیشانی ام را جز بر خاک درگاهت، به دریوزه بر خاک دیگری مپسند.
خدایا! دنیا راه است و من، در راه مانده ای غریب؛ چنان کن که پای در راه کشم و به امید رسیدن به تو، کوره راه ها را با پای دل بدوم.
خدایا! بنده ای کوچک و ضعیفم؛ آن چنان که نه تاب گرما دارم و نه طاقت سرما؛ با من چه خواهی کرد؟
خدایا! آسمان را آن گونه وسیع آفریدی تا هر پرنده ای که دلش گرفت، بال گشاید و اندوهش را در اوج بی کرانه آن از یاد ببرد؛ اینک منم پرنده ای که دلش به اندازه همه آسمان گرفته است. اما کو مجال عاشقی؟ کجاست پر و بال رهایی؟
خدایا! دل سپردن به غیر تو، دل بستن به هیچ است و پوچ؛ مرا به وادی هیچستان مکشان.
خدایا! پناه می برم به تو، از این که سفره دل، در پیش هر کس و ناکس بگسترم و نگاهم را بر دست این و آن بدوزم.
خدایا! گل اگر به سمت آفتاب قد نکشد، چه کند؟ قطره اگر به دریا نرسد، چه؟
خدایا! سیاهی شب، بر راه ها سایه گسترده است و چاه های پیش رو دهان گشوده اند، آن چنان که نه مجال رفتن دارم و نه تاب ماندن؛ نه دیواری هست که بر آن تکیه کنم و نه چراغی، تا به راه افتم.
خدایا! باران رحمتت را دیگر بار بر روستای فطرتم ببار و آبادم کن.
مبادا همه راه ها را بر خود بسته باشم.
مبادا کورسوی امیدی در تاریکی های دلم نمانده باشد.
مبادا تو را از دست داده باشم.
خدایا! امانم بده که بی تو امانی نیست.
ای ابتدا و انتهای هستی! راهی پیش پایم بگذار که آغاز و انجامش تو باشی.
خدايا! روزها و لحظه ها در پی هم می گذرند؛ می ترسم زمانی به خود آیم که به آخر خط رسیده ام.
خدايا! از تو بخشنده تر کیست؟ از تو پوشاننده تر کجاست؟ از تو درگذرنده تر کدام است؟ پس چگونه روی از تو برتابم و دست در دامن دیگری زنم؟
خدايا! مرا به بندگی خویش بپذیر تا شیطان به بردگی نبرد.
خدايا! اگر فاصله تولد تا مرگ، یک گام بیش نیست، چنان کن که این گام هم در مسیر تو باشد.
خدایا! هر چه هستم، بنده توام و هرچه دارم، از تو دارم، دست های امیدم را تهی بازمگردان.
خدایا! از من انسانی بساز که از این پس، اسیر جاذبه های دنیا نشوم و همه جا و همه گاه، سرگرم تو باشم.
بگذار بگويم: از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
گفته اند:
جوان گوشه نشین، شیرمرد راه خداست
که پیر خود نتواند ز گوشه ای برخاست
خدایا! جوانی ام را در راه پرستش خود به پیری ختم کن.
خدایا! از تو هرچه بوده، پرده داری بوده و از ما هرچه بوده، پرده دری؛ ما را نیز پرده داری بیاموز.
خدایا! به ما ایمانی بده که سخن مان و قلم مان و همه چیزمان برای تو و به خاطر تو باشد، نه برای بود و نمود خودمان.
خدایا! میان این همه راه و بی راه، چه کنیم اگر تو دستگیری نکنی؟
خدایا! گوشه پرستش و زلالی اشک و زاویه دلدادگی را از ما مگیر.
خدایا! آنان که شیرینی وصل چشیده اند، دست در دست دیگری نمی نهند و دل به غیر نمی دهند، ما را در شمار ایشان درآر.
خدایا! آنان که به دریای رحمت تو پیوستند، از هرچه بازیچه دل گسستند و به مقصود رسیدند و ما بیچارگان هنوز در خواب و خیالیم؛ چاره ای بفرست که ما را به راه بیاورد و چراغی بیفروز که ما را از وحشت سرگردانی برهاند.
خدایا! دنیا با همه زرق و برق هایش و با همه فریبایی اش، ما را به خود می خواند، حیران مانده ایم میان دو دعوت رحمانی و شیطانی؛ ما را جرات انتخاب راه از چاه عنایت کن.
خدایا! مقصد دور است و ره توشه، هیچ نداریم؛ چه کنیم با این دست تهی و آن راه دراز و نامتناهی؟
خدایا! اگر جاذبه گناه ما را به خود می کشاند و دامن ما را می آلاید، این همه نه از سرکشی، که از نادانی ما می آید.
خدایا! شیرینی گناه، ذائقه جان ما را چنان تلخ کرده است که حلاوت انس با تو را نمی فهمیم؛ ما را لذت طاعت خویش بچشان.
خدایا! باران رحمت خویش را از ما دریغ مدار و ما را به غیر خویش حوالت مده.
خدایا! مي دانم كه قرار نیست دستی از غیب برآید و کاری بکند با اين همه بر آفتاب حکم بران تا از فراسوی ابرهای تیره و تار بدرخشد و بساط شب را برای همیشه از دامن خاک برچیند.
خدايا! مي دانم كه خورشيد وقتی می آید که در ما و در اندیشه ما اتفاقی و انقلابی سربرکشد و تکانی بخوریم؛ مي دانم نخست باید ما ظهور کنیم تا ظهور نور در بیرون چهره بنماید، پس ما را به سرزمين منتظران در آور.
خدايا! سالياني است كه زمين منتظر طلوع فردایی است که در آن هزار پنجره به زلالی آفتاب گشوده شود و جهان از زیر سیطره حکومت سایه ها به در آيد.
خدايا! آن چه مي گوييم حرف هاي ناگفته اي است كه با آن آفتاب در حجاب بايد گفت؛ هم او كه زمين را سجده گاه تو خواهد كرد. هم او كه عدالت را به همه خانه ها خواهد برد و سفره هاي تهي را با عطر نان آشنا خواهد كرد.
هم او كه هواي تازه را در ريه هاي زمين مي دمد و آسمان را ديگر بار به پرندگان پيشكش خواهد كرد.
نهضت دعا براي موعود بايد جهاني شود | |
روزآمدی و به روز رسانی متون مهدوی ضرورت جهانی سازی دکترین مهدویت | |
نیایش های مهدوی، آخرین نسخه نیایش های حیات بخش | |
جایگاه انسان در نیایش امام زمان (عج) | |
نقل و نشر مطالب فقط با ذکر نام نشريه الکترونيک ساعت صفر مجاز است. | خبر | مقاله | شعر | داستان | عکس | گفت و گو | يادداشت | گزارش | چندرسانه ای | |