این هفت نفر زندانی

مهدویت در جنبش‌های اسلامی معاصر

::سرمقاله::

خواجه در فکر نقش ایوان است!

:: داستان مهدوی::

آن ارتباط با خداها

:: شعر مهدوی::

صبر ایوب اگر بود به سر می آمد

:: آشنایی با اندیشه های مهدوی حمید سبزواری::

می‌توان نشانه‌های ظهور را دریافت

::متن ادبی::

پیش به سوی فردای رها

گفت وگو با جوان ترين نويسنده خاورميانه در سال های 2005 و 2006

دعا برای فرج يكی از اركان ظهور است

::داستان مهدوی::

نامه

:: متن ادبی::

بزرگ ترین اعتراف زندگی

فرقه سازی در اسلام یک حرکت موذیانه

فیلم نامه مهدوی برگزیده جشنواره آینده روشن

نرگس آبی

داستان مهدوی برگزیده جشنواره آینده روشن

نَفَسِ بلند

نمایش نامه مهدوی برگزیده در جشنواره آینده روشن

در یک قدمی ظهور

::شعر مهدوی جشنواره آینده روشن::

بوی قرآن و باران

مقاله برگزیده جشنواره آینده روشن

نهضت دعای فرج

:: غزل رضوی::

خوشم به این که سرم خاک آستان رضاست

:: گفتگو با فرزاد جمشیدی::

با راوی سحرهای دوست داشتنی ماه خدا

:: مقاله::

نگاهی به روند وبلاگ های مهدوی

:: مقاله::

ولایت و امامت در کلام امام رضا(ع)

در گفت و گو با محمد رسولی نمرور

مهدویت باید متولی داشته باشد

:: متن ادبی::

این دست های خالی

داستان برگزیده جشنواره آینده روشن

یک مأموریت با تأخیر

داستان

جشن

:: گپ و گفت مهدوی::

از ته دل امام زمان(عج) را باور کنیم

سلام ای آفتاب عالم تاب!

عزاداري حسيني در دوران انتظار

:: یادداشت ::

آن چه یک برنامه ساز مهدوی باید بداند

تاملی کوتاه در رویکرد و ویژه نامه های ماهنامه موعود

زن، تواناترین مربی در جامعه ای مهدوی

:: داستـــان ::

آن زن

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل

::بررسی ریشه های عدالت خواهانه انقلاب فرانسه و علل شکست آن::

این هفت نفر زندانی

جواد مقدسیان

زندان، دو در بیشتر نداشت: از در ورودی آن، کسی تا به حال بیرون نیامده بود و در خروجی آن، مخصوص زندانیان مرده بود. این هفت نفر زندانی، اولین کسانی بودند که در یورش انقلابیون، توانستند از دژ باستیل نجات یابند.

و این لویی شانزدهم، اولین پادشاهی بود که به همراه همسرش، در میدان «انقلاب» پایتخت، با فناوری پیشنهادی دکتر «ژوزف گیوتین»، در ساعت پنج یک بعدازظهر، گردن زده شد: «عدالت»ی که انقلابیون، به فرانسه ترجمه کرده بودند، فقط برای «زندگی» مردم نبود. در مجلس موسسان، به این نتیجه رسیدند که با گیوتین، همه شهروندان گنهکار، هنگام مردن، به یک اندازه زجر خواهند کشید؛ این یعنی عدالت در مردن و کشته شدن. 

پاریس، پایتخت عدالت غرب شده بود. در این میان، حتی مردمی که دل به عدالت آسمانی خوش داشتند و با ایمان به موعود، فشار نظام های فئودالیسم را تاب می آوردند، گمان کردند که این جریان، رد پای تیغ عدالت موعود است. موعودی که هر کس به گونه ای او را در آیین خود به انتظار می کشید. 

نگرش های حسرت بار و آه اندود ملت های دیگر، در دوران انقلاب فرانسه، در تایخ هنوز به چشم می خورد. انقلابیون، با شعار «آزادی، برابری و برادری» چشم ها را خیره کرده بودند. دیگرمردمان جهان، گویی شرمسار از وجدان جمعی خود، به دنبال این شور و شجاعت در لابلای جزم و اراده و غیرت ملت های خویش بوندند. هر کس، در هر حوزه ای که فعالیت داشت، آزادی و عدالت فرانسوی را نهایت آرزوهای خود می شمارد. در این دوره، مردم جهان با انقلاب فرانسه نقاشی می کشیدند و فلسفه بالا می  بردند. شعر می-گفتند و داستان می سرودند. 

فلسفه های ایده آلیست فیشته، شلینگ و هگل – که پایان متافیزیک غرب خوانده شده است – با انقلاب فرانسه کامل می شود. به عقیده هگل، با انقلاب فرانسه، روح مطلق، در قالب فلسفه و آزادی ظهور کرده است. روح مطلق، همان آزادی، عدالت و انسانیت است. 

گویی این انقلاب، اساس و بنیاد رویارویی متفکران با حقیقت را تغییر داده است. متفکرانی که بیشتر فرانسوی نیستند و این انقلاب را با زبان وجدان و عدالت خود، به خوبی درمی یابند. 

بیان شیفتگی فیلسوفان بزرگی همچون هگل به انقلاب فرانسه، گویای این سخن است: «روز چهاردهم ژوئیه 1793، یعنی یک سال پس از روی کار آمدن ژاکوبن ها و اعلام جمهوری فرانسه، هگل، هولدرلین و شلینگ در حواشی شهر دانشجویی خود درختی به نام «درخت آزادی» برپا می کنند و با خواندن سرود «مارسی یز» (سرود ملی فرانسه که شلینگ متن آن را به آلمانی ترجمه کرده بود) به دور آن درخت می رقصند و پایکوبی می کنند. هگل تا پایان عمر شصت و یک ساله خود، ستایشگر انقلاب فرانسه باقی ماند و هر ساله در سالگرد این انقلاب، لیوان شراب اش را بالا برد.» 

شاید بی راه نگفته اند، کسانی که معتقدند: «پس از چهاردهم ژوئیه 1789، جهان، دیگر آن نبود و نیست، که پیش از آن بود!»
نابخردانه می نماید اگر بخواهیم در این چند سطر، حتی به بخشی از ابهت انقلاب کبیر فرانسه اشاره ای داشته باشیم. اما روی سخن اینجاست که چنین انقلابی چرا و چگونه شکل گرفت و به چه سرانجامی رسید؟ این اولین سوالی است که بعد از مشاهده این همه شگفتی، به ذهن می آید. 

در این نوشتار برآنیم تا ریشه های این جنبش بزرگ بشری را با معیار عدالت جستجو کرده، ویژگی های عدالت خواهانه آن را ترسیم کنیم و سرانجامش را به نظاره بنشینیم. تحلیل و تبیین خاستگاه انقلاب و شورش مردم و چگونگی عملکرد ایشان بعد از واقعه، بهترین بیان از انگیزه های عدالت خواهی در این انقلاب است. هرچند تفسیر عدالت و تحقق در معنای آن، خود مجالی گسترده می خواهد، اما آنچه هر متفکری از ظلم و عدل می یابد، برای همراهی با این نوشته کافی است.

خاستگاه انقلاب
در این بخش به نقل های تاریخی نمی پردازیم، بلکه تنها با اشاره به سرتیترهای مهم در پیدایش انقلاب فرانسه، رویکردهای اصلی این جریان پرشور مردمی را برخواهیم شمارد.

الف. ریشه های فکری
آغاز دوران روشنگری در سده‌ هجدهم در فرانسه و سر برآوردن نویسندگان و اندیشمندانی همچون ولتر و منتسکیو و به ویژه ژان‌ژاک‌روسو و اصحاب دائرةالمعارف (دیدرو و دالامبر و دیگران)، نوید یک جریان پرشور و آزادی خواه را می داد. گسترش روش عقلانی و انتقاد علمی دکارت و پا گرفتن روح تشکیک٬ چشم ها و گوش ها را باز کرد. نظریات اجتماعی تند روسو بنیان جامعه را به پرسش کشید. اندیشه‌های ضد استبداد و ضد کلیسای ولتر٬ نه تنها خود فرانسه بلکه سراسر اروپا را که زبان و فرهنگ فرانسوی بر آن حاکم بود، به چالش واداشت. کار به جایی رسیده بود که شاگردان حوزه‌های درس کشیشان هم، این کتاب‌های کفر آمیز را در زیر ردایشان پنهان می‌کردند؛ یا اینکه ملکه خودسر روسیه استبدادی، و فردریک یکم، پادشاه پروس، به مکاتبه و همنشینی با ولتر می‌بالیدند. 

از سوی دیگر، نفوذ بسیار جان‌لاک، فیلسوف انگلیسی، را در پا گرفتن اندیشه‌های آزادی خواهی در فرانسه نباید دست کم گرفت. پشتیبانی از افراد در برابر قانون شکنی فرمانروایان و همچنین حقوق ذاتی و فردی که ضامن شرافت انسانی است، از جمله بحث های مطرح شده در کتاب های فلسفی لاک اند. وی در کتاب معروف خود «رساله‌ی دوم در باب دولت»، حق انقلاب را برای افراد قائل می‌شود. بی‌گمان اندیشه‌های او اثری کارساز بر روسو و منتسکیو داشته است. ناگفته نماند که حق قیام در برابر جور و ستم، در اعلامیه‌ استقلال و قانون اساسی فدرال 1787 آمریکا هم که دو سال پیش از انقلاب فرانسه تدوین شد، آمده است.
این، اجمالی از ریشه های فکری انقلاب فرانسه بود که در محور اصلی این تفکرات، آزادی و عدالت-خواهی را به وضوح می توان مشاهده کرد. در یک تحلیل دیگر، حتی ریشه خود این تفکرات عدالت جویانه را باید در استبدادهای علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قرون وسطی جستجو کرد. این جمود تفکر قرون وسطایی بود که در نهایت به تولید فکر و تئوری های آزادی و عدالت منجر شد.

ب. وضعیت موجود
وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دوران قبل از انقلاب مردم فرانسه، در عملی شدن این تفکرات و تئوری¬های آزادی خواهانه -که در بخش قبل بدان اشاره شد- نقش مهمی داشت.
تاریخ نگاران، بیشترین سهم را برای خاستگاه انقلاب، وضعیت نابسامان زندگی در فرانسه دانسته اند. جامعه آن روز از سه طبقه نجبا، روحانیون و مردم عادی تشکیل می شد. دو طبقه اول کمتر از 5 درصد جامعه را به خود اختصاص می¬دادند در حالی که بیشترین رفاه و امکانات در اختیار ایشان بود.
85 درصد از مردم فرانسه در سال 1789 را جمعیت روستاها تشکیل می دادند. در حالی که حدود 40 درصد از زمین های کشاورزی در اختیار ایشان، در مالکیت دو طبقه دیگر بود و علاوه بر این، مالیات هایی نیز به بهانه های مختلف برای زمین ها مشخص شده بود. در نتیجه این سیاست ها، طبقه سوم جامعه به نوعی برده برای دو طبقه دیگر تبدیل شده بودند.
آنچه کمتر درباره‌ انقلاب فرانسه گفته شده، انقلاب‌هایی است که در جریان انقلاب اصلی روی داد و مهم ترین آن ها انقلاب دهقانان بود. 

در این دوره، در بعضی از استان های امپراتوری، کار فردی به اجبار به شکل بیگاری دیده می شد، که بر اساس روابط بردگی استوار بود و آزادی عمل برای دهقانان در مسایل شخصی، از جمله در ازدواج و ارث بری، محدود بود. 

راه‌های کشور ناامن بود. ده درصد فرانسویان از راه گدایی و راهزنی زندگی می‌کردند. لویی شانزدهم که با ماری آنتوانت شاهزاده خانم اتریشی وصلت کرده بود، وارث اوضاع نابسامانی بود که در دوران طولانی سلطنت پدرش پدید آمد و در دوران وی بدتر شد. لویی پانزدهم خود را گرفتار بند و بست‌های نافرجام و جنگ های پیاپی کرد و دست به ولخرجی‌های نسنجیده و بی‌حساب زد. 

در واپسین سال‌های فرمانروایی لویی شانزدهم، قحطی٬ مالیات های کمر شکن و ناعادلانه و آشفتگی٬ نه تنها رعایا را – که همانند برده زندگی می کردند – بلکه شهری ها را هم که دستخوش فقر و بیکاری و فساد و بی‌قانونی بودند، به جان آورده بود. از 650 هزار نفر ساکنان پاریس در آن دوران٬ سی هزار نفر زنان، روسپی بوده‌اند خزانه، تهی و وضع مالی، آشفته و رشته‌ کارها از هم گسیخته بود.
از اواخر آوریل، نان در پاریس کمیاب شد و بدین سان مردمان کوچه و بازار هم وارد معرکه‌ سیاست شدند. بلواهای پراکنده و غارت و زد و خورد میان نیروهای دولتی و شهروندان آغاز گشت. 

گسترش اندیشه های آزادی خواهانه و قدرت یافتن توده های مردم٬ صفوف طبقات حاکم را از هم می گسست. با این همه٬ بسیاری از افراد این طبقات هم صمیمانه طرفدار آزادی و قانون و حقوق فردی و سیاسی و از میان رفتن امتیازات طبقاتی بودند و سرسختانه برای رسیدن به این هدف ها تلاش می‌کردند. 

امید گروه حاکم به ژاک‌نکر، وزیر کاردان دارائی بود که شاید بتواند بر مشکلات چیره شود و اوضاع را از حالت انفجارآمیز بیرون آورد. اما ناگهان شاه او را برکنار کرد. این رویداد آشوب و ولوله ای در پاریس برپا کرد که نقطه اوج آن٬ سه روز بعد٬ فتح باستیل بود. دژ خوفناکی که شایع بود هر کس با چند سطر دست خط پادشاه از یک در آن وارد می‌شود و آنقدر در آن می‌ماند تا جنازه اش را از در دیگر بیرون برند... . 

آزادی خواهان، خواستار قانون اساسی مشروطه، کاهش اختیارات شاه و درباریان، از میان رفتن همه‌ امتیازات طبقاتی٬ و اجرای اصلاحات اساسی در همه‌ی شئون کشور به سود طبقه مردم عادی بودند. 

این وضعیت نابسامان و ظلم محور که باقیمانده دوران قرون وسطی بود، و همچنین رویکردهای روشنگرانه متفکران سده هجدهم، دست به دست هم داد، تا اولین جرقه های انقلاب را شکل دهد. همانگونه که در تاریخ، شعار انقلاب فرانسه با «آزادی، برابری و برادری» شناخته شده است، عدالت خواهی مردم و شکست بت ظلم و استبداد، از بارزترین ریشه های انقلاب است.

ج. تبیین هگل از خاستگاه انقلاب فرانسه
انقلاب فرانسه حتی برای فلسفه های پس از خود الهام بخش بود، به گونه ای که شاید بتوان گفت که امروزه فهم فلسفه و تفکر بعد از انقلاب، بدون شناخت انقلاب مشکل به نظر می رسد. 

فلسفه هگل، فیلسوف آلمانی که با دقت و ولع انقلاب فرانسه را دنبال می کرد، روایت خاصی از زمینه های عدالت خواهانه و آزادی طلبانه انقلاب فرانسه دارد. وی هر چند انتقادهای اساسی به انقلاب فرانسه دارد و شکست آن را می پذیرد، اما در هر صورت آن را آغاز دوره فلسفه و عقل محوری در تاریخ غرب می داند. هگل معتقد است که آزادی انسان، با این انقلاب پی ریزی می شود: 

قبل از انقلاب فقط امپراتور آزاد است و بقیه مردم، برده اند. امپراتور خودش قانون وضع کرده و خودش نیز اجرا می کند. کسی هم توان اعتراض ندارد. 

هنگامی که مردم آزادی نداشتند، به ثروت و مال اندوزی پناه می برند (نجبا و بورژواها). با این امید که ثروت نجاتشان دهد؛ چون این ثروت است که محبوبیتشان را نزد شاه بیشتر می کند و آزادی شان بیشتر تامین می شود. پادشاه هم هیاتی را تاسیس می کند تا قانون مالیاتی جدیدی را برای ایشان وضع کند. در این میان، عده ای هم زیر دست این ثروتمندان برده می¬شوند. این برهه، همان دوره ای است که فئودالیته شکل می گیرد... 

ثروتمندان حامی دولت اند و دولت نیز پشتوانه ایشان، به گونه ای که قدرت در اختیار طبقه مرفه است. در این میان، اجتماع به دو طبقه تقسیم می شود: طبقه نجبا و شرافتمندان و طبقه پست. فرهنگ، آزادی، فکر، تحصیل و ... فقط برای طبقه شریف است... 

دوره ای فرا می رسد که بین ثروت و دولت تعارض پیش می آید. دولت دست نیاز به ثروت نجبا دراز می کند و ایشان از دراختیار گذاردن آن خودداری می کنند. طبقه شریف، فضیلت را در ثروت می بیند؛ چرا که حق تحصیل، حق بیان، حق فکر، حق بودن و ... همه برای فرد ثروتمند است. وی حاضر بود جانش را بدهد، اما از ثروت نمی گذشت... 

وقتی ثروت به خطر می افتد، طبقه شریف برای حفظ آن به تملق و چاپلوسی، به نفع دولت می پردازد. همه تملق می کنند تا بمانند. چاپلوسی، برای زنده ماندن. از آن روز به بعد، برای اینکه ثروت –که فکر می شد به معنی آزادی است – به عنوان یک غایت به خطر می افتد. چاپلوسان بها پیدا می کنند. با این روند، از جامعه فئودال به جامعه سلطنتی منتقل می شویم... 

هنگامی که ثروت و تملق کنار هم قرار گرفتند، ظلم و استبداد و بی عدالتی غوغا می کند. افراد که یکباره می خواهند خودشان را از جو ستم رها کنند، انقلاب می کنند و در نتیجه انقلاب فرانسه رخ می دهد...


فرجام انقلاب
آنچه تا بدین جا گفته شد، تاثیر شگرف انقلاب فرانسه در ساختارهای حکومتی جهان و ریشه های عدالت خواهانه این انقلاب بود. اما آنچه در وهله دوم اهمیت می یابد، بررسی سرانجام انقلاب است. آیا انقلابی که چنین دنیا را به خود مجذوب ساخته بود، توانست به آزادی و عدالت مطلوب خود دست یابد؟ برابری و برادری، تا چه اندازه در حکومت های نوزاد پس از انقلاب ریشه دوانید؟ و ... 

سوالاتی چنین، آینده این عدالت خواهی را بیشتر برایمان روشن خواهد ساخت. 
اکنون که بیش از دویست سال از این انقلاب می¬گذرد، با دقت و ضرافت بیشتری می توان درباره آن به قضاوت پرداخت. امروزه تشخیص انحراف انقلابیون از اهداف خود پس از انقلاب کار مشکلی نیست. 

برای این تحلیل و بررسی، بهترین راه، تبیین موقعیت بنا شده، پس از انقلاب است، تا خواننده تاریخ، خود، به دور از ذهنیت های نویسنده، به داوری بپردازد. ما نیز در این نوشته، به دلیل مجال کوتاه، صرفا از این وضعیت بناشده پس از انقلاب، جمع بندی هایی کلی ارائه می دهیم: 

- در یک قضاوت منصفافه نمي توان نفوذ گسترده و دستاوردهاي بزرگ انقلاب فرانسه را انكار كرد. دگرگونی های بنیادین اين انقلاب در اروپا و نشر انديشه آزادي و برابري در سراسر جهان، موجب شد كه انقلاب‌هاي دوماي روسيّه، مكزيك و 1906 چین، در آغاز سده بيستم از آن الهام بگيرند. شكستن قدرت مطلقه پادشاه و كليسا، از ميان برداشتن امتيازات موروثي و طبقاتي، اعلام برابري همه شهروندان در برابر قانون، وضع قوانين مدوّن و برپا كردن دستگاه قضايي همگانی، ترويج انديشه حاكميّت ملّي و ميهن دوستي، ايجاد نهاد‌هاي حكومتي و تقسيمات اداري كه هنوز باقي است، برپا كردن مدارس عالي و نشر فرهنگ در ميان توده هاي مردم، اعلام آزادي بردگان در مستعمرات و.... از اقدامات بزرگ انقلاب بوده است.
امّا آثار و پيامدهاي منفي و زيانبار آن، بيشتر براي خود فرانسه، با گذشت دو سده هنوز از ميان نرفته است و برخي از آنان جبران ناپذير است.
- از سوی دیگر باید توجه داشت که دستاوردهايي هم كه برشمرديم به بهاي دست كم 13 هزار كشته در كمتر از يك سال، تنها در پاريس، و به گفته اي 36 هزار كشته و معدوم در سراسر فرانسه و بي‌خانماني ميليون ها تن از فرانسويان و اشغال خاك فرانسه از سوي كشورهاي متّحد، تمام شد  البته اگر تلفات بيهوده و بي شمار سپاهيان ناپلئون را در جنگ هاي پر شمار، بر اين ها نيفزاييم! 

- تاریخ، انقلاب فرانسه را یک انقلاب شکست خورده می شناسد؛ زیرا شعار زیبای «آزادی، برابری و برادری» در یک چشم بر هم زدن جای خود را به واقعیت رژیم ترور و وحشت روبسپیر و همدستانش سپرد. طی یک دوران 47 روزه، بیش از 1376 زن و مرد، زیر ضربت گیوتین، سر باختند و سر انجام خود روبسپیر نیز از این سرنوشت در امان نماند. بقیه داستان هم بخشی از تاریخ شکست های پیاپی این اقلاب است که چگونه هرج و مرج انقلاب به دیکتاتوری ناپلئون و ماجراجویی های او در سراسر اروپا انجامید و سرانجام پس از گذشت 26 سال، یک بار دیگر عضوی از خاندان سلطنتی بوربونها بر تخت پادشاهی فرانسه تکیه زد.
بسياري از آن هایی كه در انقلاب شركت كردند، دريافتند آسيبي كه به كشور و ملت خود وارد آورده‌اند به مراتب بيش از مواهب ناشي از انقلاب بوده است. اگر از سويي انقلاب فرانسه به استبداد سلطنتي و حكومت اشرافي پايان داد از سوي ديگر هيولايي زائيد كه نظام هاي توتاليتر انقلابي، آلمان نازي، كمونيسم استاليني و چيني فرزندان و نواده‌هاي آنند. 

در واقع از هنگامي كه اقليّت ژاكوبن، حكومت ترور را برقرار كرد، ديوار انقلاب شكاف برداشت و فرانسويان از آن روگرداندند. توطئه ترميدُور انقلاب‌ را محكوم به شكست كرد. نشست ناپلئون بناپارت بر تخت امپراتوري، يكسره كمر انقلاب را شكست؛ چرا كه انقلاب، تاج بر سر نهاد و چكمه نظامي برپا كرد و از آزادي، برابري و برادري چیزی جز خشونت، وحشت و ناعدالتی باقی نماند. حکومت ترور، قتل عام و در نهایت بر تخت نشستن ناپلئون، فرانسه را یک بار دیگر به دوران پیش از انقلاب بازگرداند. 

- در یک تفسیر جامعه شناسنانه، انقلاب فرانسه را می توان به سه مرحله تقسیم کرد: در مرحله اول، انقلاب در دست جناح ميانه رو بود. مرحله دوم، جريان تندرو انقلاب را مي ربايد وشروع به پاک سازي مي کند. مرحله سوم که در ماه ترميدور اتفاق مي افتد انقلاب به دست جريانات رفاه طلب مي افتد. اين ها از لحاظ رفتاري و آرماني فرقي با قبل از انقلاب ندارند و تنها چهره ها عوض شده اند. اين پايان انقلابي گري يک ملت و پايان حرکت هاي انقلابي و مردمي است. از اين مرحله به بعد حکومت انقلاب، شباهتي وصف ناپذير با پيش از انقلاب پيدا مي کند. 

- فرانسه كه در دوران درخشان لويي چهاردهم آبادترين، نيرومندترين، ثروتمندترين و با فرهنگ‌ترين سرزمين اروپا بود و تا زمان لويي پانزدهم نزديك به نيمي از آمريكاي شمالي را دردست داشت، پس از شكست ناپلئون و نابودي نيروي دريايي فرانسه، همه این امتیازات را از دست داد. این فلاکت ها و قحطي‌هاي مايه گرفته از انقلاب و جنگ هاي ناپلئون، سبب انحطاط نسل‌ها گرديد. فرانسه به دنبال اين انقلاب و انقلاب‌ها و جنگ‌هاي بعدي به كم خوني دچار شد و ديگر نتوانست به عنوان قدرت بزرگ جهاني عرض اندام كند. 

- هگل هنگام شکست و تبعید ناپلئون و به سلطنت رسیدن لویی هیجدهم، در دانشگاه برلین تدریس می کرد. از دیدگاه او، از آن رو انقلاب فرانسه با شکست مواجه شد که فرانسه کشوری کاتولیک بود و هنوز به آزادی وجدان و آزادی اراده که مقدمه آزادی سیاسی است، دست نیافته بود. 

به عبارت دیگر، اگرچه ملت فرانسه از سلطه «نظام سلطنتی» خارج شده بود، اما هنوز از سلطه «نظام کلیسایی» رها نشده بود. آنان «شاه بیرون» را از میان برداشته بودند، اما «خصلت شاه پناهی» را که آمیخته به آموزه های دینی کاتولیک بود ترک نکرده بودند. 

وی در در درس گفتارهای «فلسفه تاریخ» چنین می گوید:
«… این اصل، که پیش از آزادی وجدان، بتوان به آزادی و حقوق سیاسی دست یافت، نادرست است. این خطاست که گمان کنیم می توانیم پیش از اصلاح دینی، انقلاب سیاسی داشته باشیم.»

در پایان، همانطور که بیان شد، باید گفت که تاریخ، انقلاب فرانسه را شکست خورده می داند. آنچه تا بدین جا تبیین کردیم، نشانه های این شکست و برخی از عوامل آن بود. نشانه هایی که شاهد انحراف انقلاب از اهداف بیان شده انقلابیون داشت.
مهم ترین نکته ای که در فرآیند شکست این انقلاب بیان شده است، به خیزش اصلی آن بازمی گردد. انقلاب فرانسه، در اصلی ترین نسخه خود، شورش بورژواها و اعتراض ایشان به طبقات بالای خود بود. هرچند در دل این جریان، سایر مردم و دهقانان فرانسه نیز همراه شدند، اما اعتراض ایشان نیز، به چیزی فراتر از رفاه مادی زندگی شان برنمی گشت. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم از دیدگاه فلسفه کانت به موضوع بنگریم، در این جریان، کسی از سر احترام به عدالت و عدالت خواهی، قیام نکرده بود. انقلابیون، عدالت می خواستند تا بتوانند همانند طبقات بالاتر خود، در رفاه مادی زندگی کنند. چنین جریانی با اهداف مادی گرایانه به راحتی به انحراف کشیده می شود. جنگیدن برای قدرت و ثروت بیشتر در میان رهبران، و همچنین دیکتاتوری و حکومت ترور از چنین انحرافاتی است. 

امروزه این بدبینی به انقلاب کبیر فرانسه تا جایی پیش رفته است که برخی از خود فرانسویان نیز یادبود آن دوران را موجب شرمندگی ملت متمدن فرانسه می دانند. 

ظريف‌ترين و در همان حال جدّي‌ترين لطيفه را درباره‌ي دويستمين سالگرد انقلاب فرانسه، يك سياستمدار انگليسي بر زبان آورده است: «نمي‌فهمم فرانسويان خاطره چه چيزي را با اين همه دَنگ‌و‌فَنگ جشن مي گيرند». 


* اطلاعات تاریخی این نوشتار با توجه به منابع زیر است:
دورانت، ویلیام جیمز؛ تاريخ تمدن؛ جلدهای یازدهم و دوازدهم (روسو و انقلاب)؛ تهران: عملی و فرهنگی، 1385.
وول، میشل؛ انقلاب فرانسه؛ ترجمه دکتر محمد مظلوم خراسانی؛ مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، بهار 1378.
کد مطلب : 267

جایگاه دین در جنبش‌های رهایی‌بخش

جایگاه دین در جنبش‌های رهایی‌بخش
خضوع کامل در برابر خداوند سبحان، که حق و عدل و علم و جمال و اسماء حسنی و امثال علیا است، بر انکار الهه‌های زمینی مبتنی است. به تعبیر دیگر، پرستش خداوند متعال، ...

دعا برای فرج يكی از اركان ظهور است

محمد آقایی پر

دعا برای فرج يكی از اركان ظهور است
گفت وگو با يك نويسنده جوان كه از نسل خودمان است، جذابيت های ويژه ای دارد و از حساسيت های برخی مصاحبه ها كه در يك فضای سنگين با مديران و مسئولان رسمی صورت می پذيرد، ...

مهدویت در جنبش‌های اسلامی معاصر

محمدصالح مفتاح

مهدویت در جنبش‌های اسلامی معاصر
جنبش های اسلامی بدون استثنا، دستیابی به عدالت را به عنوان یکی از اهداف خود مطرح کرده اند. یا این هدف، اصلی ترین هدف جنبش بوده است یا اینکه به عنوان یکی از اهداف ...

این هفت نفر زندانی

جواد مقدسیان

این هفت نفر زندانی
زندان، دو در بیشتر نداشت: از در ورودی آن، کسی تا به حال بیرون نیامده بود و در خروجی آن، مخصوص زندانیان مرده بود. این هفت نفر زندانی، اولین کسانی بودند که در یورش ...