| امروز يكشنبه 23 اسفند 1388 | |
2 اسفند 1388 ساعت 12:04 | ||
آن روزها اتفاقی در حال افتادن بود و من نظاره گر این اتفاق بودم و حالا اگر مرا این جا می بینی به خاطر این است که روزگاری در مقابل آن اتفاق ایستاده بودم. | ||
20 دي 1388 ساعت 11:22 | ||
موبایل پیرمرد زنگ خورد و مشغول صحبت شد. پسر جوان آرام از مجلس بیرون آمد. گوشی ام پی تری پلیر را در گوشش گذاشت. صدای مداحی را زیاد کرد و با چشمی گریان وارد کلیسای آنطرف خیابان ... | ||
3 دي 1388 ساعت 10:39 | ||
دل توی دلم نبود که شب بشه. اون شب اولین باری بود که قرار بود مجری باشم؛ مجری شب اول روضه محرم، با حدود هزار و 500 نفر عزادار. | ||
5 آذر 1388 ساعت 10:33 | ||
زمانی که فرود آمدی، نمی دانستی که باید چندین سال در انتظار بمانی تا آن زن که هر روز صبح چادرش را کنار در خانه می گذاشت، در این اتاق را باز کند؟ | ||
18 آبان 1388 ساعت 23:23 | ||
دست ها را روی دسته صندلی چرخ دارش ستون کرد و با تکیه بر دیوار، کنار پنجره ایستاد. بچه ها باز مثل هر سال، دور هم جمع شده بودند. صدای آن ها را از توی حیاط شنیده بود. | ||
3 آبان 1388 ساعت 14:27 | ||
با فتوكپي يك نامه دو خطي شروع شد. دست خط كودكانه بود و خيلي ريز. به نظر ميآمد نويسنده تلاش كرده خطش، مثل خط كتاب، چاپي باشد. نامه، پاكت سفيد تميزي داشت و از زير در تو ... | ||
2 آبان 1388 ساعت 13:22 | ||
صدای زنگ تلفن که در اتاقم پیچید، خیلی خوش حال شدم. می دانستم سردبیر می خواهد، خبر مأموریتم را بدهد. | ||
17 مهر 1388 ساعت 11:10 | ||
مرد سر تکان داد و زیرچشمی به زن نگاه کرد و پلکهایش را گذاشت روی هم و فشار داد. زن چادرش را زد زیر بغلش و وقتی نشست روی تکه سنگی، چشمهای بسته مرد را دید. | ||
21 مرداد 1388 ساعت 1:45 | ||
مانند تو می گذرند، اما انگار تو را نمی بینند. با طمانینه قدم می زنند. مردهای لاغر اندام که دستان زنانشان را در دست گرفته اند و انگار که از مسافرت هایشان یا از خرید و مهمانی ... | ||
6 مرداد 1388 ساعت 16:10 | ||
زن، «ارتباط با خدا» را کنار آن چندتای دیگر در کیفش گذاشت و زیپ آن را بست. پسر چیزی نگفت و به فکر فرو رفت. زن آهسته قدم برداشت و از پسر دور شد. پسر به گنبد فیروه ای مسجد نگاه ... | ||
1 تير 1388 ساعت 21:59 | ||
گوشه اتاق نشستهام. تمام استخوانهایم درد گرفته. چند ساعتی است که باد شدیدی میوزد. در و پنجرهها را بستهام اما باز تمام تنم درد میکند و سوز سرما آزارم میدهد. عصر ... | ||
1 تير 1388 ساعت 21:47 | ||
بالاخره رفتند. تحمل این طرف و آن طرف رفتن های مامان برای آماده شدن و غرغرهای بابا که زود باش، دیگر واقعاً داشت سخت می شد. حالا این سکوت شیرین مثل نسیم نوازشگری وزیدن گرفته.... | ||
16 ارديبهشت 1388 ساعت 22:46 | ||
برگزاري بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بهانهاي شد تا به آثار ادبي خلق شده با موضوع مهدويت سری بزنيم، شايد راز اين پرسش آشکار شود كه چرا داستان نويسان به ... | ||
16 ارديبهشت 1388 ساعت 15:48 | ||
چند روزی می شد که آزاد شده بود، اما هنوز صدای آه و ناله هایش که با طنین شلاق قاتی شده بود، در گوشش می پیچید. | ||
2 فروردين 1388 ساعت 13:10 | ||
حاج عباس شالچی در حالیکه دست در جیب اش می برد، گفت: سید کریم! پس من خیالم راحت باشد؟ سید که عبایش را محکم به خود پیچیده بود و تند تند چکش بر میخ می کوبید، گفت: بله آقاجان! ... | ||
15 اسفند 1387 ساعت 14:39 | ||
داستان «کسی که آمدنی است» سید مهدی شجاعی از کتاب «گزیده ادبیات معاصر» انتخاب شده است. نویسنده ای که حضور در عرصه ادبیات و هنر دینی، جزو جدایی ناپذیر زندگی ادبی اش به شمار ... | ||
15 بهمن 1387 ساعت 18:26 | ||
داستان کوتاه «شبیه، شبیه، شبیه» در میان اندک داستان های امین پور در خور توجه است، چرا که امتیاز مهم آن، ظرفیتی است که نویسنده در تلفیق داستانی امروزی با وقایع عاشورا ... | ||
16 دي 1387 ساعت 9:30 | ||
چند دقیقه همین جوری تو فکر بودم. داشت بدنم گرم می شد. داشت یواش یواش خوابم میگرفت. گفتم بلند شوم تلویزیون را خاموش کنم. بلند شدم. رفتم. هندوها دسته جمعی داشتند دعا میخواندند.... | ||
2 دي 1387 ساعت 18:51 | ||
آرام از کنار مردی که به دیوار داروخانه تکیه داده بود رد شد تا به آخر سالن رسید. پول را از لای کیفش بیرون کشید و روی پیشخان گذاشت و دوباره با همان آرامش از کنار مرد رد شد ... | ||
16 آذر 1387 ساعت 16:30 | ||
اثر هنری عالمی است، که به مخاطب، پیشنهاد حضور در آن از طرف خود اثر یا صاحب اثر داده می شود. این عالم یعنی جدایی لحظاتی از موقعیت فعلی و توجه و ورود به عالم هنری است. در واقع ... | ||
| 1 | 2 |
نقل و نشر مطالب فقط با ذکر نام نشريه الکترونيک ساعت صفر مجاز است. | خبر | مقاله | شعر | داستان | عکس | گفت و گو | يادداشت | گزارش | چندرسانه ای | |